ماهیچه های ضعیف

خاکستری خاکستری 15 مرداد · خاکستری ·

دوش گرفتم خوشگل کردم برم ایونتی که دعوت شدم. قرج اون سمت پهلوم قلنج کرد. بعله ماهیچه های پشتم بازی در آوردن. باکلوفن انداختم بالا ماشین که رسیکی بود دست بزنم. آروم عین عصا قورت داده ها راه افتادم اما تا میدون😁 ... گفتم تا اینجا اومدم کاهو بخرم وزنی نداره. هیچی همونطور عصا قورت داده و مورچه وار راه مو دور کردم اومدم خونه... حداقل یک پیاده روی هم باشه... ایونت رفتن هم به من نیومده🙄...

بعد اومدم خونه نون خوردم یک دیکلوفناک خوردم. پیروکسکام زدم و الانم کیسه آب گرم به پشت دراز کشیدم. من از ۲۰ سالگی به بعد باهاش درگیرم ولی قبلا اینقدر حاد نبود😄. البته یادمه کرونا گرفتم کرونا اذیتم نمیکرد قلنج اذیتم میکرد که دکتر برام گاباپنتین نوشته بود... اوکی شدم باید رو ماهیچه ها پشتم کار کنم این نشد. 

بعد طرف میگه من بچه خودمو میخوام عزیزم چه ژن درخشانی داری میخوای انتقال بدی. همیشه کنار ژن های خوب کلی ژن بد منتقل میشه. مادر من تو رو از کلی درد نجات دادم🫂.  همونجا پیش خدا بمون😘 عسلم...

 

 

دوست

خاکستری خاکستری 14 مرداد · خاکستری ·

دوستم با دوست پسرش مسافرت میرود. همه به من میگن دوست جدید پیدا کن. بابا من ته دوستی رو دیدم. دوست ها هرچقدر هم خوب تا وقتی باهات هستن که مرد زندگی شون رو پیدا نکردن 😄. من دیگه حوصله ندارم زنگ تفریح کسی باشم.  

حوصله مردها هم ندارم😁 بخوام خودم برم تو رابطه ...  دوشنبه خواهرم میگفت بابا تو هم با یکی ازدواج کن دیگه. گفتم بابا دلت میاد تختم مال خودمه😁 سکوت شب زمانم برای خودمه. مادر شدنم که دیگه از من گذشته حوصله ندارم بچه ام مامان پیر داشته باشه. هرچند ظاهری پیر نیستم ولی خوب درونی که پیرم🤔. خلاصه خواهرم گفت توو چرا اینطوری هستی🙃. 

راستش الان دردم یکی هست حوصله ندارم کسی کنارم جا بزنه. دیگه نسبت به اظهار علاقه مردا سر شدم. همانطور که آدم های اینجا رو شناختم. البته این ها کلی هست همیشه آدم خوب هست  کم هست ولی هست. فقط ممکنه تایپ هم نباشیم.

صبح

خاکستری خاکستری 14 مرداد · خاکستری ·

صبح با حالت آروم بیدار شدم بعد صبحانه باکلوفن خوردم. برنج شستم و قیمه رو بار گذاشتم. قابلمه های ما همه فلزی و سنگین یعنی توکل به خدا دارم جلو میرم که با یک حرکت اشتباه نگیره.  الان نشستم پشتم هم کیسه آب گرم😄 یک چای بزنم. بعد برنج رو بذارم درست بشه. همراه نهارم یک ضدالتهاب میخورم. یک چند روز رعایت کنم ببینم چی میشه. 

تیزاندین

خاکستری خاکستری 13 مرداد · خاکستری ·

چرا اثر نکرد. البته یکم بهتر شدم رفتم ظرف ها  و قابلمه ها رو شستم برگشتم گرفت🫠. شایدم بد نشستم🥹😔 لعنتی... نگاه کردم گاباپانتین دارم اما دیکلوفناک ندارم ولی نمیخوام گاباپانتین بخورم. ملوکسیکام هم دارم اما گفتم کیسه آب گرم بذار بخواب تا ببینی فردا چطوره مگر نذاره بخوابم

قلنج

خاکستری خاکستری 13 مرداد · خاکستری ·

رفتم بودم نون بربری بگیرم یهو بعد گرفتن نون قلنج کردم🫠. با توکل به خدا تا خونه رانندگی کردم. سریع یک نصفه تیزاندین خوردم. عضله های پشتم ضعیف هست هیچ نوع ورزشی حتی حرکت اصلاحی ام نمیتونم. من باید ی دستگاه فیزیوتراپی بخرم خونه بذارم😁🫠‌ از سی سالگی هر خونه ای یکی لازم داره😄. خلاصه اگه تکرار بشه باید برم فزیوتراپی. انشالله به اونجا نرسه😁

تک شیفت

خاکستری خاکستری 11 مرداد · خاکستری ·

به نظرم تمام آدم ها لازم دارند با تک شیفت به تمکن لازم خود برسند. اروپایی ها دارند رویای من رو زندگی میکنند. تک شیفت کار میکنند خارج ساعت کار نمیکنند. خیلی خودشون رو برای پول نمیکشند. بیشتر دنبال تجربه کردن هستند. سفر میکنند. ساعت ۸ شهرها اصولا تعطیل هست. یعنی تو فرصت زندگی و بازسازی خودت رو داری...

اما ما اینقدر آرزوها و ولع داریم دو شیفت کار میکنیم. چرا فلان متر خونه داشته باشیم. ماشین فلان مدل داشته باشیم. فلان سفر  رو لوکس بریم. خوب باید دو شیفت کار کنیم. شتاب داریم اضطراب داریم. این ما رو مریض کرده.

همه شب ها بیرون ان ما چرا خونه بمونیم. در صورتی که باید بمونی بدنت خودش رو بازسازی کنه. شام رو زود بخوری معده پر نخوابی. زود بخوابی تا صبح تازه باشی...

منم این مدلی ام...

اما امروز خونه موندم. به خودم و خونه رسیدم. از ۳ بعدظهر تا ۸:۱۵ کار کردم... بین کارم شام خوردم. الان دیگه خودمو نمیکشم برم بیرون حتی پیاده روی... الان باید اتاقم رو جمع کنم و به خودم برسم. 

اینو نوشتم بیاییم ترمز این روند رو بکشیم. ته این روند این هست میبینید اکثرا دارو آرامش بخش مصرف میکنند. اکثرا دچار یک بیماری مزمن هستند. 

 

 

خانه

خاکستری خاکستری 11 مرداد · خاکستری ·

امروز خونه موندم. تا ۹ خوابیدم. بیدار شدم سریع قورمه سبزی و پلو رو آماده کردم. دیدم قراره ۱۲ برق قطع بشه دوشم گرفتم. الان نشستم پای داستان های قدیمی مامان. آرامش این لحظه رو برای همه میخوام☺️

پول

خاکستری خاکستری 10 مرداد · خاکستری ·

شاید فکر کنین آدمی که دم مرگ هست شاید به پول فکر نکنه. ولی همون پول هست نجاتت میده. پس شاید به عنوان یک آدم مریض تن خسته امو این ور اون ور می‌کشیدم تا بتونم بهترین درمان ها رو دریافت کنم. کارم رو طوری تنظیم میکردم با دکتر رفتن تداخل نکنه ... الانم دیگه برای هزینه درمان کار نمیکنم نشد تولد ۴۰ سالگی سفر برم. این بار کار میکنم تا ۴۱ سالگی سفر برم. 

حتی اگه شهریور جواب اونچه نباشه که من میخوام دیگه مهم نیست واقعا یک شیفت کار میکنم شیفت بعدی زندگی میکنم.

بین مرگ و زندگی

خاکستری خاکستری 10 مرداد · خاکستری ·

راستش من تو شرایط بدی اذیت شدم که مقصرم خودم بودم. نمیخوام توپ تو زمین کسی بندازم چون همیشه از خودت شروع میشه.

افرادی کمی از اطرافیان در مورد من میدونن. چون واقعا دوست نداشتم مث مریض با من برخورد بشه. الان که جواب داده همه چیز. منتظر شهریورم. اگه اونم خوب باشه مثل یک زندگی دوباره تلقی میکنم. حافظمو با حفظ تجربیاتم ریست میکنم. 

من یک فراموشی گذرا دارم به واسطه داروها. برای همین انگار مغزم انتخاب میکنه و دیلت میکنه. اوائل نگران بودم نکنه آلزایمر بگیرم. اما الان نگرانش نیستم. آنچه میخواد رخ بده حتما صلاح من هست. 

تجربیات تلخ که عمیق باشند  یا خاطرات خوب فراموش نمیشن ... کاش حداقل همه با هم رخ میداد...

پس این قسمت یادم نمیره

دو به شک

خاکستری خاکستری 10 مرداد · خاکستری ·

دوست دارم دیگه پیش بابا کار نکنم و برای خودم کار کنم. اما وسوسه پول نمیگذاره. فردا باید با مامان صحبت کنم.  امشب بشینم حساب و کتاب کنم ببینم جیبم اجازه میده. وقتی برای دیگری کار میکنی دستورها ممکنه اذیتت کنه اما برای خانواده غم مشکلات و ریز درشتم میخوری نمیگی به من چه من یک پرسنل ساده ام. وقتی برای خودت کار میکنی آزادی بیشتری داری اما ممکنه برای افزایش درامد باز مجبوری بشی خیلی چیزا رو تحمل کنی. من میخوام حداقل یک جا آزاد باشم. پس نباید تو محدودیت مالی گیر کنم.