اون لحظه
21 مرداد 22:03 · · خواندن 1 دقیقه که حالم بد بود به دوست زنگ زدم که بریم بیرون شاید حالم اوکی بشه اون از زندگیش بگه من یادم بره این رقابت مزخرف رو اما وقت نداشت ... خواهر نه اون متاهله و نمیشه ... مادر یا پدر فقط نگران میشن ... فکر کردم چقدر تنهام الان اکسپلورم همچین چیزی اومده دیدم این تنهایی فقط مختص من نیست... کلا وقتی ادم هم لولت نباشه تنها میمونی ... خوبی دوستم اینه توانایی نه گفتن داره برنامه خودشو داره اما من باید خودمو عذاب بدم تا به کسی نه بگم. ولی من همیشه برای همه بودم تازه اخیرا دارم یاد میگیرم نه بگم تازه اونم با کلی عذاب وجدان🤦♀️🥹
اون محدوده دوستاش زیاده کاری به لول و تایپ نداره🤣... با یک افرادی دوست که نگم🤦♀️... خلاصه تف تو ذات کمالگرایی...